زندگ‍ی منهای مرگ

اینجا میخوام خط خطی های خودمو بنویسم...

*دل داده دل شکسته*

سکوتت بد ترین اوای دنیاست

دل شیدای من بیچاره تنهاست

تو تنها شعر حاضر بر لبانم

غزل با نام تو سلطان معناست

تو شب بوی شبای عشق هستی

منم ان فرد بیگانه که تنهاست

به مستی پلکها بر هم گزاری

نگاه نافذت همواره یکتاست

خجل شد پیش تو ان یاس زیبا

که از زلف بلندت مشک برخاست

غزالا افرین برعشق پاکت

که او مانند کوه همواره برجاست

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
با تو ولی تنها

محبوب من

تنهاییم هنوز هم بوی تورا میدهد....

وچه شیرین است خاطرات تو را بوییدن...!

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
یک احساس

من به جرم دلدادگی...

محکوم به حبس ابدم....

در رویای باتو بودن!!

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
ققنوس وار...

زبان دلم هم دیگر

      گنجایش بیان علاقه ام را ندارد.....

ونگاهت به اتش میکشد ریشه دلم را.....

وشعله احساسم....

فوران میکند!!

من چون ققنوس

دراتشی میسوزم

که زندگانیم بود!!

 

17مهرماه سال1391 خورشیدی

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:۱٢ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
مشکوک

از ازل تا ابد

سرشت ادمی را با دلتنگ شدن پیوند زده اند....

ودلم در تپش لحظه ایست

                         درکنارتو!!

من قفل های محکومیت دلم را گشوده ام....

مقدمت گل باران..

فاتح احساسم!

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
باورت گربشود گرنشود حرفی نیست....

سکوت منرا جدی نگیر

من عشق را زمزمه میکنم

                         و تو ان را فریاد میزنی....

فرق منو تو اینست!!

                                     آعاز یک اشتباه!!

                            

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
سلاملکم

سلاملکمقلب

خیلی وقته نبودم!!ناراحت

ایشالا جبران میکنم....از خود راضیچشمک

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
غرور

اسمان شب

با تمام وسعتش

تغییر می کند

و روبه روشنایی می رود.....

روشن میشود

        روشن تر می شود....

تازمانی که روشن ترین باشد....

دور برش دارد که روشن ترین است

خورشید غروب می کند!

تیره می شود

             تیره تر می شود

                           تا زمانی که تیره ترین باشد...

گاهی اوقات

این غرور لعنتی

از اعماق روشنی تیره ات می کند!!

نابودت می کند وقتی

                    سرد حرف میزنی

                            نگاهت یخزده است

         واتش در دلت برپاست!!

غرور

ویران می کند

تمام احساست را!

در درون خردت می کند

وهرلحظه

ظاهرت را راسخ تر!!

محکم می شوی!

هرلحظه

                 محکم تر

     نفوذ ناپذیر تر

ویران تر!!

غرور بیش ار حد

ویران می کند....

خودت را برای خودت

می میراند!

بروجود خودت خطشه می افتد!

فاصله می اندازد

غم می اورد

نابود می کند

       نابود می کندو

نابود میکند!!

سرسخت میشوی

     بیان نمیکنی

حرف دلت را!

ومی شکند

احساست!

بغض نمیکنی

   تا مبادا صدایت بلرزد...!!

وتیره میشوی 

تیره تر میشوی.........

گم به گام سوی تاریکی پیش میروی

تازمانی که تیره ترین باشی...

 

پروردگارا

از روحت بر من دمیدی

یاریم کن

لایق آن باشم!

 

1391/5/15

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/۱٦ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
مرگ واهی

گذشته را می نگرم

هم اکنون

و اینده را

ورشد خودم را درجریان زندگی

چه بزرگ شدم امروز

وچه بزرگ تر میشوم فردا

فردایی که شاید هرگز نبینمش

دلم پراز امید است

ایمان دارم فردا

بازهم برمی خیزم...

ولی باهمه یقین من

حس مرموزی حالم را دگرگون می کند...

امشب

سایه مرگ را حس میکنم!

برهوای اتاقم

سنگینی می کند!

تمام تنم سنگین است

از ارزوهایی که در دل دارم

وچه شبها که به خاطر انها تا صبح بیدار نمانده ام...

من همین امشب

تمام این رویاهای کذائی را

قتل عام میکنم!

دیگر

نمی خواهم امیدوارباشم

بس است هرچقدر خیال بافی کردم

من باید زندگی کنم

تقدیر این است....

هرچقدر هم مثل این کولی های خیابانی خیال ببافم...

منطقم عوض نمی شود...

وهمین منطق من

جلاد تمام رویاهایم است!!

ساعتها درخیالاتم غوطه میخورم و بعد

تمام واقعیت ها

رویاهای دل انگیزم را نقض می کند!!

وزیر لب به من میخندد!!

امشب

دلم حال خوشی ندارد

می خواهد بجوشد وفوران کند....

من

همه امیدم را

میسوزانم

تا دگر حرفی برای گفتن باقی نماند!

امشب دنیای من تمام میشود

دنیای رویاهای واهمم را

نابود میکنم...

من

دیگر هیچ از ان رویا ها را دوست ندارم

هیچکدام را نمیخواهم

وبرای هیچکدام نمی نویسم...

من

امشب

ان ها را می میرانم...

عیسی هم که بیاید

انها زنده نمی شوند!!!

امشب

باز دلم سرنگونی میخواهد

برای تمام ارمان هایم....

امشب

با دگر شبها فرق دارد.....

من با مرگ هم اغوشی میکنم...

وهم ابستن میشوم....

با مرگ ان رویای پوچ!

وشاید فردا

بدون هیچ خیالی

بیاسایم و

        بیاسایم و

                بیاسایم!

و در دوزخی ابدی

امیدوار باشم

به فردایی بهتر!!!!!!

 

تاریخ:

1391/5/25

 

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/۱٦ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
جدال

مرا اینگونه به خاطر بسپار

ارام وبا قلبی مالامال از درد

همراه با لبخندی که غمهایم را اسکان دهد

امشب باز

درگیر زندگانیم هستم....

من درگیر خودم هستم ودیگر هیچ.....

وصدای خاموش خلوتم

مرابه فکر وا می دارد

ودرعمق یک اندیشه ی واهی

رهایم میکند.....!!

هر شب این رویا تکرار میشود

و آشوب دلم ویرانم میکند

هرشب

بدون کسالت وخستگی

با حوصله وباعلاقه

به رویاهایم

پروبال میدهم...

و دوباره

هر روز

خودم را ملامت میکنم!!

و همه انهارا میسوزانم

انها می میرند!

وهرشب

بازهم نفس میگیرند!

و قد علم میکنند

و مرا

به خلسه ای شیرین فرو میبرند

روز هایم

ارام وبی دغدغه می گذرد

بی هیچ خیالی

خورشید که تیره میشود

دلم میگیرد!!

شبها

خلاف گفته ی دیگران

وهم الود نیست

انرا دوست می دارم

برایم شیرین است

شبها

گویی دلم چون اسیری از بند ازاد میشود!

وبر هرگونه منطقی

پیروز!

شبها

پراست از ستاره های نقره گونی

که هر کدام

ارزو هایی در دل نهفته دارند

و تیرگی اسمان شب

انها را به سخره میگیرد!

شبها

انقدر دل انگیزند که

نمی خواهم بیاسایم

امشب باز

دریچه افکارم را گشوده ام

و هجوم بی پایان انها را

به نظاره مینشینم

احساسم را رها میکنم

تا هرچه میخواهد

برسر این مغر بیچاره بیاورد!!

ارامشی که درشبها دارم را

هرگز

در روزها نچشیده ام

این روزها

بی نهایت ذهنم نا آرام است!

ومن درگیرم!

تصمیمم قطعیست

از بار اول که تصمیم گرفته ام

حتی برای یکبار هم

انرا تغییر نداده ام

دیریا زود عملیش میکنم

اما کنون

نه!

دلم بهانه میگیرد

هربار که میخواهم انجامش دهم

راهم را سد میکند!

وهزاران امید وارزو را برایم ارمغان می اورد!

شروع به ارام کردن دلم کرده ام!

یقین دارم دیر یازود

تصمیم را فاش میکنم

و باهر سختی ای که شده

عملیش میکنم!

او را قبول ندارم!

وحرفهایش را نیز!

نمیخواهم دراین میان

بر دلم خطشه ای افتد!

نمیخواهم

خود آزار بینم

ولی حتی اگر گفتن این حرف

ازهرکاری سخت تر

وعذاب اور تر باشد

بازهم چنین میکنم

" پایان تلخ

بسی بهتر از تلخی بی پایان است"

 

به زودی چنین میکنم!

 

 

خدایا

تو تنها باورم هستی

تنها یاورم نیز باش!

 

1391/5/14

بامداد

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٦/۱٤ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
دروووووووووووووووووووووووووووووود

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام همگی

انقد دلم واسه نت تنگ شده بود!!قلب

جاهمتون خالی مسافرتمون کلی خوش گذشتنیشخند

البته خیلی وقته اومدیما5-6 روزه ولی خب نتونستم زیادبیام!!مژه

به هرحال درووووووووووووووووووووودنیشخند

[ شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
کاش...

گاهی دلم میخواهد

برای یک لحظه هم که شده

جای من باشی.....

بعد

بنشینی

و فکر کنی

چه در دل من می گذرد؟!

بعد

دوباره

مثل همیشه

حرفهایت را با خشونت بگویی

بگویی کهچ

نمی شود!

[ شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
زندگی

سبز وبا طراوت است

خط عبور زندگی

در راستای مرگ

 

 

گلها روییده اند!!

[ شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
امید

هنوز نفس میکشم

هنوز وقت هست

هنوز راهی برای پیمودن

وجود دارد

که تا بی نهایت بروی

الهی شکر!

 

 

پ ن:

تاریخ اصلی؟؟

[ شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٥:٥۱ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
من....

انسان هایی دیده ام که

فقط نام انسان بودن را لکه دار میکنند وانسان بودن را اسراف!!

دلم تنگ است

گاه به گاه میگیرد

به یادگار کشیده ام هر انچه بر من گذشت

در قلبم

ومیسوزم

از اتش خاطره هایی که در دلم انبار کرده ام

خدا را چه دیدی؟

شاید من هم

فراموش کردم

و فراموش شدم.....

با خود می اندیشم

حتی اگر

اگر

فراموش هم کنم

لکه ی خاطره ها می ماند

انگاه

منم و

خاکستر خاطره هایم.......

 

من و

        من....

 

 

پ ن:

تاریخ اصلی را فراموش کرده ام!

[ شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
عیدهمگی مبارک

سلاااااااااااااااام دوستانقلب

عید همگی مبارک.ایشالا همه یه عیدی تووووپ ازخدا بگیرین.چشمک

اگه خدا بخواد گوش شیطون کررررررررر فردا داریم مسافرت.همداننیشخند

خلاصه که5-6 روز نیستم.امروزم میخواستم یه متن بزارم بعد چون خیلی طولانی بود حسم نکشید وقتی اومدم میزارمش.نیشخند

خدانگه دار همگییییییییبای بای

یاحقلبخند

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٩ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
شب قدر

امشب

اسمان به سجده می اید و

رقم میخورد

تقدیرمان!

تقدیری که شاید بعدها

از ان شکوه کنیم

واز خدا گله مندباشیم

که چرا

اینگونه شد

وندانیم که خود

خشت هایش را ساخته ایم

و با دعاهایمان

انهارابرهم نهادیم

وشد

سرنوشت!!

امشب

زمینی داری به وسعت اسمان

بساز انچه را که میخواهی

وبالاببر برج ارزوهایت را

با ارتفاعی بی اندازه بی نهایت!

فقط حواست باشد

خشت هاراجوری انتخاب کنی

که اگر سیل امد

برجت تکان نخورد!

دعاکن که یکتاخدا

بخشنده مهربان  است!

 

التماس دعا

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٧ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
برای تو

برای تو مینویسم

              ای تمام احساس من

و فقط میخواهم

تو بخوانیم

         تویی که هر لحظه

   ادعای عاشق نبودنم را

              به سخره میگیری!!

تویی که باشنیدن نامت

                سراز پا نمیشناسم

     برای تو مینویسم....

   شاید کنون

که بی تو

حتی نفس هایم هم سنگین است

                    مرا به خاطر بیاوری

                          و

                             به یاد دیوانگی هایم لبخند بزنی

     و دوباره ذهنت را

                      عاری از من سازی

   ومن

    بازهم

                برای تو بنویسم....

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
حال میکنم عنوان نزارم!!

اهنگ وبلاگم روهم با عشق و علاقه تمام تقدیم میکنم به ابجی گلم:

"حانیه"

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۸ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
دل من هم باتوست....

خاطرت هست ایا

               که نوشتم روزی

       پاره ای از قلبم

     باهمه احساسم:

 

{ بازکن پنجره را

            دل به دریا بسپار

     دل من هم باتوست

                      درهمین نزدیکی

درپی هرتپش قلبت

               دل من میمیرد

   درهوای خندت

                بازجان میگیرد

            باز کن پنجره را

                          دل من هم باتوست......}

 

و دوباره

امروز

             دل به دریا دادم

مثل موج دریا

             بی قرار توام و

تو مثل صخره سرد ساحل

                          محکم ایستاده ای

 و به لب میرانی:

"چه هوای خوبی!"

 

پ ن:

تاریخ اصلی متن داخل 19/12/1390

[ یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۸ ] [ ٦:٥٠ ‎ب.ظ ] [ غزال ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه